محمد تقي جعفري

8

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

شاخ آتش را بجنبانى به ساز در نظر آتش نمايد بس دراز اين درازى مدت از تيزى صنع مىنمايد سرعت انگيزى صنع پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتيست مصطفى ( ص ) فرمود دنيا ساعتيست پس حيات و موت هم با يكديگر مخلوطند . آن گاه سراغ علم را بگيريم ، آيا تا كنون معلومى را ديده‌ايد كه پيرامون آن مجهولاتى وجود نداشته باشد سپس سرى هم به سلطه گران خود كامه مىزنيم ، البته آنان خشنود نخواهند بود از اين كه شما آنچه را كه در درون آنان مىگذرد بازگو كنيد ، ولى اصالت و جدى بودن و مطلوبيت ارائه واقعيات ، هرگز خشنودى و ناخشنودى ، شوخى كنندگان با واقعيات و خويشتن را در نظر نمىگيرد . اگر تخديرهاى متنوع و تسليتهاى گوناگون به داد آن سلطه گران خودكامه نرسد ، احساس متزلزل بودن پايه‌هاى قدرت به جهت عوامل درونى يا كلنگهاى بيرونى ، دل آنانرا در اضطراب فرو مىبرد . پس نتيجهء اين مشاهدات همان اصل است كه امير المؤمنين عليه السلام در جملات مورد تفسير مىفرمايد : در اين دنيا هيچ چيز ناب و خالص پيدا نمىشود . آيا دليلى بهتر از اين براى اثبات ناچيز بودن زندگى اين دنيا در نزد خدا مىتوان سراغ گرفت كه به قول ملك الشعراء بهار : عاقل برى دو پول درديكن معطله احمق نشسته مين اوتل شايه پندرى ( عاقل براى دو پول در دكان معطل است ، ولى احمق در ميان هتل با كمال آسودگى و خوشى نشسته و مىپندارد كه شاه است ) آيا عسل به دهان نرون و چنگيز و تميورلنگ خونخوار شيرينى نمىدهد و مىگويد : چون اين درندگان ضد بشريت هيچ ارزشى بجانهاى آدميان قايل نيستند ، لذا من هم در ذايقهء اينان دست از خاصيت طبيعى خود بر مىدارم آيا مىتوان تصور كرد كه اگر در اين دنيا حجاج بن يوسف ثقفى و يزيد بن معاويه و سنان بن انس آن ضد انسانها و دشمنان كرامتها و ارزشها درخت سيب مىكاشتند ، چون بىشرمترين و وقيحترين مردمان بودند ، بجاى سيب خار مغيلان مىروييد و بچشمان پليد و دلهاى ناپاك آنان فرو مىرفت نه هرگز ، زيرا اين دنيا وسايلى را كه در اختيار انسانها مىگذارد ، كارى با نيك و بد و زشت و زيبا ندارد . موجودات طبيعى اين دنيا وسايلى